جشن بهمنگان | نگاهی به آیین و رسوم جشن باستانی {1404}

در گاه‌شماری باستانی ایران، آنگاه که نام روز با نام ماه گره می‌خورد، جشنی پدید می‌آمد که ریشه در ژرفای جهان‌بینی نیاکان ما داشت. تصور کنید در سرمای سخت بهمن‌ماه، زمانی که دیوِ سپیدِ سرما بر دشت‌ها حکم‌فرمایی می‌کند، شعله‌ای نه از جنس آتش، بلکه از جنس آگاهی در خانه‌های ایرانیان روشن می‌شد. بیست و ششمین روز از دی‌ماه گرچه پایان فصل کاشت است، اما در باور اساطیری ما، این آغازِ رویشی دیگر در بطنِ جان انسان است که در دومین ماه زمستان، یعنی «بهمن»، به کمال می‌رسد.

جشن بهمنگان (دوم بهمن‌ماه) نه یک گردهمایی ساده برای طرب، بلکه تجلیگاه نخستین امشاسپند، «وهومن»، است. در دورانی که زمین در سیطره سکوتِ برف بود، ایرانیان با پوشیدن جامه سپید و گستردن سفره‌های «بی‌خون»، به استقبال خرد می‌رفتند. این مقاله، سفری است روایی به اعماق تاریخ برای بازخوانی پیوند ناگسستنی میان «خردِ انسانی» و «حرمتِ حیات»؛ سفری از میان تالارهای قصر ساسانی تا کلبه‌های گلی دهقانانی که بهمن را پیام‌آور صلح می‌دانستند.

پیشنهاد میشود نگاهی هم به تمامی جشن های ایران باستان بیندازید

نام جشنتاریخ شمسیتاریخ میلادیتوضیح کوتاه
بهمنگان۲ بهمن۲۲ ژانویهجشن گرامیداشت اندیشه و کردار نیک در آیین زرتشتی (وقتی نام روز و نام ماه یکی می‌شود)

بهمن کیست؟ تجلی اندیشه نیک در کالبد ایزد

برای درک شکوه بهمنگان، باید ابتدا پرده از راز نام آن برداشت. واژه «بهمن» در زبان اوستایی $Vohu-Manah$ (وهومنه) است؛ واژه‌ای مرکب از «وهو» به معنای نکو و «منه» به معنای منش و آگاهی. در سلسله‌مراتب ایزدی ایران باستان، او نخستین آفریده‌ای است که از نورِ ازلی اهورامزدا تجلی یافت. او نه تنها یک ایزد، بلکه یک مفهوم فلسفی است؛ نمادِ لایه‌ی برتر آگاهی که انسان را از غریزه فراتر برده و به ساحتِ فرزانگی می‌رساند.

نقل‌قول از متون پهلوی:

«بهمن آن است که به جامه سپید آراسته است و خردِ دادار است که به آفریدگان رسد تا راه راست را از کژ بازشناسند. اوست که در روز پسین، کردار مردمان را می‌سنجد.»

داستان‌ها می‌گویند که بهمن، گزارشِ نیک‌بختی آفریدگان را به پیشگاه یزدان می‌برد. در واقع، بهمنگان جشنِ «خردِ جمعی» است. نیاکان ما معتقد بودند که بدون «اندیشه نیک»، نه گفتار استواری پدید می‌آید و نه کردار ماندگاری. بهمن، پاسبانِ صلح و آشتی است و به همین سبب، جشنی که به نام اوست، باید دور از هرگونه خشونت، فریاد و خونریزی باشد. در این روز، حتی پادشاهان از جلال و جبروت خود می‌کاستند تا با مردم در ستایش خرد هم‌صدا شوند.

فلسفه گیاه‌خواری و صلح با جانوران در روزگار باستان

شگفت‌انگیزترین وجه جشن بهمنگان که آن را با مفاهیم مدرن «حقوق حیوانات» پیوند می‌دهد، پرهیز مطلق از کشتن و خوردن گوشت جانوران در این روز (و گاه در تمام ماه بهمن) است. در باور اساطیری، بهمن در جهان گیتی، نگاهبانِ چهارپایان سودمند است. این پیوند میان «خرد» و «حمایت از جانوران» پیامی ژرف دارد: انسانِ خردمند، قدرت خود را نه در سلطه و کشتار، بلکه در حمایت و مراقبت از ضعیفان می‌بیند.

ابوریحان بیرونی، دانشمند ذوفنون ایرانی، در کتاب «آثار الباقیه» با دقتی ستودنی می‌نویسد:

«ایرانیان در این روز گوشت نمی‌خورند و این را برای خود شگونی بزرگ می‌دانند. آنان می‌گویند که بهمن، ایزدِ نگاهبان جانوران اهلی است و در این روز باید آنان را تکریم کرد، علوفه نیکو داد و از رنجاندنشان پرهیز نمود. حتی در سفره‌هایشان از آنچه از حیوان به دست آید (مانند شیر و کره) کمتر استفاده می‌کنند.»

این رویکرد نشان‌دهنده یک «اخلاق زیست‌محیطی» پیشرو در هزاران سال پیش است. در روزگاری که بقای انسان به شکار وابسته بود، اختصاص دادن روزی برای صلح مطلق با حیوانات، تمرینی برای مهار خشم و تقویت شفقت در نهاد بشر بود. بهمنگان به ما می‌آموزد که زمین متعلق به همه جانداران است و انسان، تنها در صورتی شایسته نام «اشرف مخلوقات» است که پاسبانِ جان‌های دیگر باشد.

آداب و رسوم بهمنگان؛ از جامه سپید تا سفره خرد

هر جشنی در ایران باستان، معماریِ حسی خاص خود را داشت. بهمنگان با رنگ «سپید» شناخته می‌شد؛ رنگی که در فرهنگ ایرانی نماد پاکی، صلح، نور و بی‌گناهی است.

  1. پوشش سپید و تجملِ سادگی: در صبحگاه دوم بهمن، شهرها رنگ دیگری به خود می‌گرفتند. مردمان از هر طبقه‌ای، جامه‌های کتان سپید بر تن می‌کردند. این هم‌رنگی، نوعی برابری اجتماعی را القا می‌کرد؛ گویی در پیشگاه خرد، تفاوتی میان دارا و ندار نیست.
  2. دیگ‌افزار (آش هفت‌دانه): خوراک اصلی این روز، آشی سنتی به نام «دیگ‌افزار» بود. زنان خاندان با سپیده‌دم برمی‌خاستند و هفت نوع دانه (از جمله گندم، جو، ماش، عدس و…) را در دیگ می‌ریختند. این آش بدون گوشت طبخ می‌شد و در آن از گیاهان دارویی کوهستان استفاده می‌کردند.
  3. گل یاسمن سفید: طبق سنت‌های کهن، هر امشاسپند گلی مخصوص به خود داشت. گل بهمن، «یاسمن سفید» (یا در برخی منابع «زنبق سپید») بود. مردم این گل را به یکدیگر هدیه می‌دادند و عطر آن در خانه‌ها می‌پیچید تا مایه آرامش روان و دوری از اندیشه‌های اهریمنی گردد.

بهمنگان در آیینه ادبیات پارسی و شکوهِ سخن

ادبیات کلاسیک ایران، مخزن اسرار فرهنگی ماست. شاعران بزرگ پارسی‌گوی، از بهمنگان نه تنها به عنوان یک سنت، بلکه به عنوان نمادی از شکوهِ هویت ایرانی یاد کرده‌اند.

منوچهری دامغانی، شاعر طبیعت‌گرا، با شعفی خاص می‌سراید:

«رسمِ بهمن‌گیر و از نو تازه کن بهمن‌جنه / ای درختِ ملک، بارت عز و بستانت بقا»

در این بیت، «بهمن‌جنه» (نام دیگر بهمنگان) با مفهوم «نو شدن» گره خورده است. انوری نیز در قصاید خود، بهمن را ماهی می‌داند که اگرچه سرد است، اما به واسطه این جشن، گرمای خرد را در رگ‌های جامعه جاری می‌کند. نکته کلیدی در ادبیات ما این است که بهمنگان همواره با «می‌گساری آیینی» و «شادی مسئولانه» همراه بوده است؛ شادی‌ای که در آن زنگار از دل می‌زدودند تا با قلبی پاک به استقبال بهار بروند.

پیوند بهمنگان با جهان امروز: ضرورت اخلاق زیست‌محیطی

امروز، در قرن بیست و یکم، بیش از هر زمان دیگری به روحِ بهمنگان نیازمندیم. در جهانی که بحران‌های زیست‌محیطی، تغییرات اقلیمی و انقراض بی‌رویه گونه‌های جانوری به مرزی بحرانی رسیده، بهمنگان یک راهکار فرهنگی است.

  • توسعه پایدار محتاج خرد است: همان‌طور که وهومن (اندیشه نیک) نگاهبان حیوانات است، علم و تکنولوژی بشری نیز باید از ساحتِ غارتگری به ساحتِ حفاظت هجرت کند.
  • صلح جهانی از صلح با طبیعت آغاز می‌شود: فلسفه بهمنگان می‌گوید کسی که به جانِ یک جاندارِ کوچک رحم می‌کند، هرگز دست به جنگ علیه همنوع خود نخواهد زد. شفقت، تمرینی است که از سفره‌های ما آغاز می‌شود.

نتیجه‌گیری: میراثی برای جان‌های بیدار

جشن بهمنگان، فراتر از یک آیین تاریخی، یک «مانیفست اخلاقی» است. این جشن به ما یادآور می‌شود که خرد، در انباشت دانش خلاصه نمی‌شود؛ بلکه عالی‌ترین درجه خرد، در «مهربانی و صلح» تجلی می‌یابد. سپیدیِ جامه‌های بهمنگان، فراخوانی است برای زدودن سیاهیِ جهل، کینه و خشونت از ساحتِ روان انسان.

بیاییم بهمنگان را نه به عنوان یک خاطره دور، بلکه به عنوان «روزِ جهانیِ آشتی با حیات» بازتعریف کنیم. در دنیایی که صدای طبل‌های جنگ و تخریب محیط زیست بلند است، ما به سکوتِ سپید و خردِ پنهان در بهمنگان نیازمندیم؛ تا به یاد آوریم که ما نه صاحبِ زمین، بلکه امانت‌دار آن هستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خروج از نسخه موبایل