اشو زرتشت؛ خورشیدی که از شرق طلوع کرد

در هزاران سال پیش، زمانی که تاریخ هنوز در میان افسانه‌ها دست و پا می‌زد و بشریت در چنگال ترس از نیروهای مرموز طبیعت اسیر بود، در پهنای فلات ایران، مردی قد برافراشت که انقلابی در معنای «بودن» ایجاد کرد. او نه با لشکری از سربازان، بلکه با لشکری از واژگانِ روشن، علیه تاریکی شورید. اشو زرتشت سپنتمان، نخستین کسی بود که به انسان نهیب زد: «تو بنده نیستی، تو انتخاب‌گری». او خدایانی را که خون می‌طلبیدند کنار زد و از خدایی سخن گفت که تنها «دانایی مطلق» است. این مقاله، سفری است به ژرفای زندگی، اندیشه و میراث مردی که نیچه او را نخستین آموزگار اخلاق نامید.

«من می‌خواهم تو را بشناسم ای اهورامزدا، با اندیشه‌ای پاک؛ چرا که تویی سرآفریننده‌ی زندگی و بخشنده‌ی خرد.» (گاتاها – هات ۲۸)

مشخصات فردی اَشو زرتشت سپنتمان

  • نام کامل: زرتشت (در اوستا: زَرَثوشترا به معنای دارنده شتر زرد یا ستاره زرین).
  • نام خانوادگی (خاندان): سپنتمان (به معنای خاندان سپید و پاک).
  • نام پدر: پوروشسپ (دارنده اسب پیر یا اسب‌های فراوان).
  • نام مادر: دُغدو (دوشیزه‌ای که از او شیر دوشیده می‌شود؛ نماد برکت).
  • زمان تولد: روایت‌های متعددی وجود دارد، اما بر اساس سنت زرتشتی ۶ فروردین (خرداد روز) و حدود ۱۷۶۸ سال پیش از میلاد مسیح (بسته به روایت‌های تاریخی متفاوت است).
  • محل تولد: بر سر این موضوع میان مورخان اختلاف است؛ برخی آن را «آذربایجان» (نزدیک دریاچه ارومیه) و برخی دیگر «ری» یا «خوارزم» در شرق ایران می‌دانند.
  • نام همسر: «هووی» (دختر فرشوشتر، از یاران نزدیک زرتشت).
  • فرزندان:
  • پسران: ایسَت‌واستَر، تئوتَر، هورَوچیثره.
  • دختران: فرینی، ثریتی، پوروچیستا (خردمندترین دختر او).
  • نخستین ایمان‌آورنده: مدیوماآه (پسرعموی زرتشت).
  • حامی اصلی: کی‌گشتاسب شاه (پادشاه کیانی).
  • سن آغاز رسالت: ۳۰ سالگی (پس از ۱۰ سال اعتکاف در کوهستان).
  • سن درگذشت: ۷۷ سالگی (در تاریخ ۵ دی‌ماه، توسط توربراتور در آتشکده بلخ).
  • کتاب مقدس: گاتاها (۱۷ سروده اصیل زرتشت که بخشی از کتاب اوستا است).

میلادی شگفت؛ لبخندی در برابر هراس

داستان زرتشت از خاندانی نجیب به نام «سپنتمان» آغاز می‌شود. پدرش پوروشسپ و مادرش دُغدو نام داشتند. در متون پهلوی و روایات سنتی آمده است که پیش از تولد او، نوری عظیم خانه دغدو را فراگرفته بود، چنان که همسایگان گمان بردند آتش‌سوزی رخ داده است.

اما معجزه‌ی اصلی زرتشت در لحظه‌ی تولد رخ داد. در حالی که نوزادان با گریه به این جهان فانی سلام می‌دهند، زرتشت با صدای بلند خندید. این خنده، پیامی بود به نیروهای اهریمنی که دوران سلطه‌ی غم و نادانی به سر آمده است. هاشم رضی، پژوهشگر برجسته تاریخ ادیان، در آثار خود اشاره می‌کند که این «خنده» نمادِ اصالتِ شادی در آیین ایرانی است؛ آیینی که سوگواری را نکوهش می‌کند.

توطئه در گهواره: دراسروان و جادوگران که احساس می‌کردند نوزادی به دنیا آمده که بساط خرافات آن‌ها را برخواهد چید، به رهبری شخصی به نام دراسرو، بارها قصد جان او را کردند. روایت‌های داستانی عجیبی در این باره وجود دارد:

  • او را در آتش افکندند، اما آتش سرد شد (تلمیحی که بعدها در داستان ابراهیم نبی نیز دیده می‌شود).
  • او را در مسیر گله‌ی گاوهای وحشی قرار دادند، اما بزرگ‌ترین گاو ایستاد و از او محافظت کرد.
  • او را در لانه‌ی گرگ‌ها گذاشتند، اما گرگ‌ها دهان فروبستند و به او گزندی نرساندند.

این وقایع، زرتشت جوان را آماده می‌کرد تا بداند مسیری که در پیش دارد، مسیری پر از سنگلاخ است.

سال‌های سکوت و اعتکاف در کوهستان

زرتشت در ۱۵ سالگی به بلوغ فکری رسید، اما آنچه در اطراف خود می‌دید، با روح بزرگش سازگار نبود. او می‌دید که موبدانِ دروغین چگونه با قربانی کردن بی‌رویه‌ی حیوانات و نوشاندن مواد سکرآور (هوم) به مردم، ثروت می‌اندوزند. او می‌دید که چگونه مردم در برابر بت‌های سنگی سجده می‌کنند.

در ۲۰ سالگی، زرتشت خانواده و آسایش را رها کرد و به کوهستان پناه برد. او به مدت ۱۰ سال در غاری در کوه سبلان به نیایش و تفکر پرداخت. در این دوران بود که او با بـهمن (وهومن/خرد نیک) روبرو شد. در این مکاشفه‌ی دراماتیک، زرتشت به پیشگاه اهورامزدا راه یافت و رازهای هستی بر او آشکار گشت.

ژان کلنز (Jean Kellens)، ایران‌شناس مشهور بلژیکی، معتقد است که تجربیات زرتشت در این دوران، نوعی بیداریِ فلسفی بود که در آن، مفاهیم انتزاعی مانند «راستی» و «منش نیک» به صورت شخصیت‌های مینوی بر او ظاهر شدند.

«ای اهورامزدا، به من بیاموز که از میان دو راه، کدام را برگزینم؛ راهی که به حقیقت می‌رسد یا راهی که دروغ در آن رخنه کرده است؟» (گاتاها – هات ۳۰)

ده سال تنهایی و نخستین ایمان‌آورنده

زرتشت با پیامی نو از کوهستان بازگشت. او می‌گفت: «خداوند نه نیازی به قربانی دارد و نه نیازی به بردگی ما؛ او تنها راستی می‌خواهد». اما مردم که به سنت‌های کهن دلبسته بودند، او را راندند. او ده سال در غربت سخن گفت و هیچ‌کس جز پسرعمویش، مدیوماآه، به او ایمان نیاورد.

این دوران، تلخ‌ترین دوران زندگی زرتشت است. او از شهری به شهری می‌رفت و مردم به سویش سنگ پرتاب می‌کردند. در همین ایام بود که او با تنهاییِ فیلسوفانه‌ی خود، زیباترین سروده‌هایش یعنی گاتاها را سرود. او در این سروده‌ها با خدا نه به عنوان یک جبار، بلکه به عنوان یک دوست و یاور (رفیق) سخن می‌گوید.

هجرت به بلخ؛ جایی که تاریخ ورق خورد

زرتشت دریافت که برای تغییر جهان، نیاز به یک تکیه‌گاه سیاسی و اجتماعی دارد. او بار سفر بست و به سمت شرق، به دربار کی‌گشتاسب (پادشاه بلخ) رفت. حضور او در دربار شاه، یکی از جذاب‌ترین بخش‌های داستانی زندگی اوست.

دشمنان زرتشت که از فصاحت کلام او می‌ترسیدند، در اتاق او اشیای جادوگری پنهان کردند و او را به جرم جادوگری به زندان افکندند. اما بر اساس روایت‌های حماسی، زمانی که اسب محبوب گشتاسب (اسب سیاه) فلج شد و هیچ پزشکی نتوانست آن را درمان کند، زرتشت از زندان پیامی فرستاد. او با خرد و تدبیر خود اسب را شفا داد (که نمادی از احیای قدرت و خرد پادشاه بود) و بدین ترتیب، شاه گشتاسب به او ایمان آورد.

در پی گشتاسب، همسر دانای او آتوسا (هتوسا) و سپس دو برادر خردمند به نام‌های جاماسب (که بعداً جانشین زرتشت شد) و فرشوشتر به آیین جدید پیوستند. جاماسب حکیم چنان شیفته‌ی خرد زرتشت شد که تمام پیشگویی‌ها و آموزه‌های او را مکتوب کرد.

انقلابِ اندیشه؛ وقتی خدا «خرد» نامیده شد

زرتشت با معرفی اهورامزدا، تعریفی نوین از الوهیت ارائه داد. در روزگاری که خدایان بابلی و آشوری مظهر خشم و خون‌ریزی بودند، زرتشت خدایی را معرفی کرد که نامش ترکیبی از «اهورا» (هستی‌بخش) و «مزدا» (دانای مطلق) بود. او اعلام کرد که اهورامزدا دشمن هیچ‌کس نیست و برای پرستش او نیازی به ترس نیست، بلکه نیاز به شناخت است.

مری بویس، استاد فقید مطالعات زرتشتی در دانشگاه لندن، در کتاب تاریخ کیش زرتشت می‌نویسد:

«زرتشت اولین کسی بود که به طور نظام‌مند جهان را به دو قطب اخلاقی تقسیم کرد و اعلام نمود که هر ذره در این گیتی، سهمی در نبرد نهایی میان راستی و دروغ دارد.»

او مفهوم «اَشا» (نظم جهانی و راستی) را محور هستی قرار داد. از نظر او، حتی خورشید و ماه نیز بر اساس «اشا» در مدار خود می‌گردند. در پاراگراف‌های زرین گاتاها، زرتشت از انسان‌ها می‌خواهد که نه از روی اجبار، بلکه با سنجشِ خرد، راه خود را برگزینند.

یاران و دشمنان؛ شطرنج قدرت در بلخ

پس از ایمان آوردن گشتاسب، بلخ به کانونِ روشنگری تبدیل شد. اما این موضوع به مذاق همسایگان خوش نیامد. ارجاسب تورانی، پادشاه قدرتمند توران، آیین جدید را تهدیدی برای سنت‌های غارتگرانه خود می‌دید. او به گشتاسب نامه نوشت و تهدید کرد که اگر از زرتشت روی برنگرداند، بلخ را به خاک و خون می‌کشد.

در این میان، نقش وزیر جاماسب بسیار کلیدی بود. جاماسب که به او لقب «حکیم» داده‌اند، نه تنها یک سیاستمدار، بلکه ستاره‌شناسی زبردست بود. او در کنار فرشوشتر (برادرش)، تثلیثِ قدرت خردورزانه را در کنار زرتشت تکمیل کردند. دختر فرشوشتر به نام «هووی» نیز به همسری زرتشت درآمد که نمادی از پیوند عمیق میان پیامبر و طبقه روشنفکر آن زمان بود.

زرتشت در یکی از سروده‌هایش می‌گوید:

«ای فرشوشتر، با پیروان خود به جایی برو که راستی با منشِ پاک همراه است و در آنجا، شهریاریِ مینوی برقرار است.» (گاتاها – هات ۴۶)

جایگاه زن؛ شکوهِ برابری در ایران باستان

تاکید بر نگاه مترقی زرتشت به زن است. در زمانی که زنان در بسیاری از تمدن‌ها کالا محسوب می‌شدند، زرتشت در گاتاها، زنان و مردان را با یک لفظ (نـَری و نـایری) خطاب قرار داده و پاداش بهشت را برای هر دو به طور یکسان می‌داند.

پوروچیستا، جوان‌ترین دختر زرتشت، نمونه‌ای تاریخی از این آزاداندیشی است. زرتشت در هنگام ازدواج او با جاماسب، به او نمی‌گوید «من تو را به عقد او درآوردم»، بلکه می‌گوید:

«ای پوروچیستا، با خرد خود مشورت کن و با منش پاک بسنج، و اگر او را شایسته یافتی، آنگاه پیوندِ همسری ببند.»

این نخستین سند «حق انتخاب همسر» برای زنان در تاریخ جهان است که نشان از عمق نگاه انسانی این پیامبر دارد.

نبرد خیر و شر؛ دوگانگی یا یگانگی؟

بسیاری به اشتباه گمان می‌کنند زرتشت به دو خدا معتقد بود. اما حقیقت داستانیِ فلسفه او این است که سپنتامینو (اندیشه مقدس) و انگره‌مینو (اندیشه ویرانگر)، دو همزاد هستند که در ذهن انسان پدیدار می‌شوند.

استاد محیط طباطبایی در تحلیل‌های خود اشاره می‌کند که اهورامزدا فراتر از این دو است. او مانند خورشیدی است که می‌تابد، و این انسان است که با سایه ساختن، تاریکی (اهریمن) را خلق می‌کند. در واقع، اهریمن در آیین زرتشت وجود خارجی مستقلی ندارد، بلکه «عدمِ وجودِ نیکی» است؛ همان‌طور که تاریکی چیزی جز «نبودِ نور» نیست.

آیینِ سازندگی؛ تقدسِ کار و کشاورزی

برخلاف ادیانی که گوشه‌نشینی و ریاضت را ستایش می‌کنند، زرتشت کار کردن را مقدس‌ترین راه نیایش می‌دانست. او می‌گفت: «کسی که گندم می‌کارد، بذرِ راستی می‌افشاند». او با سنتِ قربانی کردنِ گاوها (که ثروتِ ملی ایرانیان بود) مخالفت کرد و تمدن را از کوچ‌نشینیِ غارتگرانه به سمت شهرنشینی و کشاورزی سوق داد.

او معتقد بود زمین امانت اهورامزداست و کسی که زمین را بارور کند و آبی بفرساید، در واقع با اهریمن (که خشکسالی و قحطی است) می‌جنگد.

غروب جسم، جاودانگیِ روح

زمانی که تورانیان دیوارهای بلخ را فرو ریختند، زرتشت نه در حال فرار بود و نه در حال جنگ با شمشیر. او در سن ۷۷ سالگی، در محراب آتشکده، با خدای خود راز و نیاز می‌کرد. وقتی توربراتور خنجر خود را بر پیکر او فرود آورد، زرتشت نه با نفرت، بلکه با نگاهی آمیخته به بخشش به او نگریست.

خون زرتشت بر زمین ریخت، اما واژگان او در وزش بادهای شرق جاودانه شد. او رفت، اما میراث او در رگ‌های تاریخ جاری ماند؛ از فلسفه یونان گرفته تا تفکرات مدرن بشری.

نتیجه‌گیری نهایی: چرا امروز به زرتشت نیاز داریم؟

مقاله ما در اینجا به پایان می‌رسد اما پیام زرتشت هرگز تمام نمی‌شود. در عصری که جنگ‌های عقیدتی و ویرانی‌های محیط زیستی جهان را تهدید می‌کند، بازگشت به «اندیشه نیک» تنها راه نجات است. زرتشت به ما یادآوری می‌کند که بهشت و جهنم، جایی در آسمان‌ها نیست، بلکه در همین لحظه‌ای است که تصمیم می‌گیریم دروغ بگوییم یا راستگو باشیم.

او مردی بود که «شادی» را یک وظیفه دینی می‌دانست و «غم» را آفریده‌ی اهریمن. برای درک زرتشت، نیازی به موبد بودن نیست؛ کافی است در برابر آینه بایستیم و از خود بپرسیم: «آیا امروز جهان را جای بهتری برای زندگی کرده‌ام؟»

«برخیز ای بشر، و خود را با راستی همگام کن، که پاداشِ نیکی، آرامشِ ابدی است.» (یسنا، هات ۵۱)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خروج از نسخه موبایل