سخنم را با انسان شروع میکنم.با خاکی که از آن آغاز شد. و با باری که حتی آسمان نتوانست بگیرد و او گرفت.
انسانی که گرفتار جبرها است .جبر تاریخ ، جبر محیط ،جبر تربیت در بیرون، و جبر غریزه و جبر فکر و جبر عقل در درون. و همین جبر ها اورا به آزادی میرسانند.
از مسئولیتش میگویم.مسئولیت درختی است که زمینه اش، شناخت ها هستند. و ریشه اش اعتقادها ،و بهارش، بحرانها و حادثه ها.
هنگامی که زمینه ها غنی بودند و سرشار، و ریشه ها محکم بودند و زنده، در هر بهاری این درخت شکوفه میدهد ، و حتی هیچ آفتی نمیبیند؛ چون آفتها از کمبود تغذیه و فقر زمینه ها مایه میگیرند.
میخواهم از دریای استعداد هایش بگویم. به راستی اگر هدف خوابیدن و خوردن در حد حیوانات بود ، نیازی به کشف کهکشان ها نداشتیم.. از کهکشان ها گفتم، از شناخت کهکشان و اعماق دریا گفتم .. ولی روی سخنم با مجهول ترین موجودات ، انسان است .
آدم کیست!؟ آدم ، انسانی است که بر تمامی استعدادش تسلط دارد. آدم انسانی که انتخاب میکند، کی از کدام استعدادش استفاده کند. هدف از تربیت ، هدف از رشد، ماشین ساختن از آهن و آدم ساختن از انسان است.
و در نهایت اوست که راه را انتخاب میکند. و عشق های کوچک تر را نردبان عشق بزرگتر میکند. اوست که بزرگتر از اسماعیل را پیدا کرده و اسماعیل هارا فدا میکند؛ نه یک بار و در یک لحظه ، بلکه هر لحظه و هزار بار… یکبار در قامت ابراهیم ، اسماعیل را میدهد و یک بار در قامت حسین هزار تکه از جانش را..
او آدم است. آدمی که میتواند قارون و فرعون و چه چه باشد ، که در عزیز ترین و رفیع ترین مکان ها، حضیض ترین انسان ها هستند .یا میتواند حسین باشد و در حضیض ترین مکان ها، عزیز ترین انسان ها باشد . مگر نه اینکه شرفالمکان بالمکین..!؟
باری داستان انسان و مسیر پر پیچ و خم او، داستان بار امانت او، داستان عزیز و حضیض شدن او به انتخاب و مسئولیت او باز میگردد و نیازمند راهنمایی در این راه است . کتاب مسئولیت و سازندگی ، همراه خوبی برای این حرکت است .
باشد که قدم هایمان جز برای او نباشد.
