(همه کس کشیده محمل به جناب کبریایت)
(من و خجلت سجودی که نکردهام برایت)
(نه به خاک در بسودم نه به سنگش آزمودم)
(به کجا برم سری را که نکردهام فدایت)
سید علی قاضی اهل تبریز بود تا ۲۵ سالگی علوم مبانی را از پدر آموخته و بعد از آن به نجف هجرت کرد. داستان هجرت او و پیچ و خم زندگیاش شنیدنی است. پدرش سید حسین راضی به هجرت پسر نبود. دلش نمیآمد دست پرورده را راهی شهر غریب کند و با نامهها و خواهشها سعی در بازگشت او داشت. و سید علی ..
سید علی امتحان سختی پیش رو داشت.امتحان سید علی این بود که خود را در اراده مولایش رها کند. طلب نکند و بگذارد مولا برایش انتخاب کند. چرا که قلب مولا جایگاه مشیت الهی است.
داستان سید علی، داستان مردی است که از نشستن با هیچ کس ابایی ندارد. برای او لباس پلاسیده، موی ژولیده سر و صورت کثیف، هیچ ایرادی نداشت. نشست و برخاست با یک قاتل شقی و آدم عرقخور هم همین. او دل را میدید. طلا در حضیض هم، عزیز است. داستان سید علی داستان عشق است و سوختن و ساختن. و چه ساختنی! اسلام دین ساختن است و اگر از آن غیر از ساختن ببینی، سوختهای. این گمشده همه انسانهاست.
علم اگر منجر به عمل و تهذیب و حرکت نشود، حجابی میشود میان انسان و حقیقتش و او را فرسنگها از آنچه برای آن خلق شده دور میکند. آنقدر دور میکند که انسان عالمی چون تو، کمر به قتل سید علی میبندی.
( تو خود حجاب خودی، حافظ از میان برخیز.)
بیا از نجف تا کربلا بگویم از بار غم در بهشت کربلا و از خانه پدری نجف، از بیتوتههای شبانگاهی سید علی برای اینکه، هرچه که در وجودش اضافی است به حسین بسپارد. از راه سلوک هم بگویم. اینکه هر آدمی بتی دارد و کسی باید آن را بشکند. اگر این بت شکسته نشود، هر ذکری هم که بگوید، این بت متورمتر میشود.
خلاصهتر بگویم، کهکشان نیستی به بیان درد و درمان میپردازد. گاهی حکمتها را میگوید، گاهی غفلتها را. هم داستان فلکزدههایی است که نه این دنیا را دارند و نه آن دنیا را. و هم داستان کسانی است که حتی در این دنیا در بهشت سیر میکنند. کهکشان نیستی گواهی است بر اینکه خدا در رنج وجود دارد. گاهی چهل روز سختی میدهد تا تو حداقل یک یاالله از ته دل به او بگویی.
( سوختم در حسرت یک یا ربت)
خلاصهتر بگویم که کهکشان نیستی درسی از انسانهایی است که با مجاهدت میخواهند وارد حریم قرب الهی شوند و در این راه از گزند حوادث در امان نیستند. این داستان، داستانی است از تلاش و کوشش، از عشق و از فداکاری. سید علی، با تمام وجودش در جستجوی حقیقت بود، حقیقتی که در دل هر انسان نهفته است و باید با زحمت و مجاهدت آن را کشف کرد.
