آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی | زندگینامه آیت الله کاشانی | قیام 30 تیر و ملی شدن نفت | دلیل جدایی کاشانی و مصدق چه بود؟

در تقویم تاریخ معاصر ایران، کمتر چهره‌ای را می‌توان یافت که همچون آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی، نامش با هیجان، مبارزه و تحولات بنیادین گره خورده باشد. او تنها یک فقیه ساکن در حجره‌های نجف یا تهران نبود؛ او مردی بود که عبای اجتهاد را با زره جهاد پیوند زد و لرزه بر اندام امپراتوری بریتانیا انداخت. از کوچه‌های پر از خاک و خون عراق در انقلاب تا فریادهای «یا مرگ یا استقلال» در میدان بهارستان تهران، رد پای این روحانی مجاهد به وضوح دیده می‌شود. در این مقاله، سفری خواهیم داشت به عمق زندگی پرفراز و نشیب مردی که دوست و دشمن بر هوش سیاسی و صلابت او معترف بودند؛ کسی که در کنار دکتر مصدق، رویای دیرینه ایرانیان برای حاکمیت بر منابع خویش را به واقعیت بدل کرد.

از حجره‌های نجف تا جبهه‌های نبرد؛ ریشه‌های علمی و جهادی آیت‌الله کاشانی (زندگینامه)


سید ابوالقاسم در سال خورشیدی در قلب تهران دیده به جهان گشود. او فرزند آیت‌الله حاج سید مصطفی کاشانی بود، فقیهی بزرگ که برای ادامه تحصیل و تحقیق عازم نجف اشرف شد. ابوالقاسمِ جوان که تنها سال داشت، همراه پدر راهی این دیار شد تا در کنار ضریح امام علی، نه تنها فقه و اصول، بلکه درس آزادی‌خواهی بیاموزد.
شکافنده دریای علم در سالگی هوش سرشار او زبانزد اساتید بود. او در محضر بزرگانی چون آخوند خراسانی و میرزا محمد تقی شیرازی زانو زد و چنان درخشید که در سن سالگی به درجه رفیع اجتهاد دست یافت. بزرگان حوزه نجف با القابی همچون «شکافنده دریای علم» و «کلید در گنج‌های دقیق» از او یاد می‌کردند.
آیت‌الله شیخ‌الشریعه اصفهانی در ستایش مقام علمی او نوشت{منبع} :

«تکیه‌گاه علما و مجتهدین و پشتوانة ملت و دین»


اما روح پرشور او در حجره‌ها آرام نمی‌گرفت. با آغاز جنگ جهانی اول و اشغال عراق توسط نیروهای انگلیسی، کاشانیِ جوان سلاح بر دوش گرفت و در صف اول نبرد علمای شیعه با متجاوزین قرار گرفت. او در نبردهای چریکی منطقه «کوت العماره» ضربات سختی به دشمن وارد کرد. پس از شکست انقلاب عراق، انگلیسی‌ها برای سر او جایزه تعیین کردند و حکم اعدامش را صادر نمود. او به ناچار با لباس مبدل کردی و از راهی صعب‌العبور، در بهمن به وطن بازگشت.

در سمت چپ، فضای گرم و نورانی حوزه علمیه نجف دیده می‌شود؛ روحانی جوانی با لباس سنتی در حال مطالعه کتابی قطور است و در پس‌زمینه گنبد طلایی حرم امام علی(ع) و جمعی از علمای شیعه در حال بحث علمی دیده می‌شوند. این بخش نماد رشد علمی، اجتهاد و سال‌های تحصیل او در نجف است.

در سمت راست، فضای تیره و پرالتهاب میدان نبرد قرار دارد؛ همان شخصیت با چهره‌ای مصمم، لباس رزم بر تن و سلاح در دست، در میان دود و آتش ایستاده است. سنگرها، نیروهای در حال نبرد و آسمان جنگی، نماد حضور او در مقاومت مسلحانه علیه اشغالگران در جریان جنگ جهانی اول است.

کنتراست نور و رنگ میان دو بخش تصویر، گذار از حجره‌های علم به جبهه‌های نبرد و پیوند میان دانش دینی و مبارزه جهادی را به‌صورت دراماتیک و الهام‌بخش نمایش می‌دهد.

بازگشت به وطن و تقابل با استعمار پیر؛ حضور سیاسی آیت‌الله کاشانی در ایران (مبارزات ضد انگلیسی)


کاشانی پس از ورود به ایران، هرگز از آرمان‌های خود عقب ننشست. او معتقد بود روحانیت نباید نسبت به سیاست بی‌تفاوت باشد. در دوران رضا شاه، او ابتدا در مجلس مؤسسان عضو شد و به تأسیس سلسله پهلوی رأی داد، اما بعدها با سیاست‌هایی چون کشف حجاب و تغییر لباس به مخالفت برخاست.
زندان و تبعید؛ بهای آزادی‌خواهی با شروع جنگ جهانی دوم و اشغال مجدد ایران، انگلیسی‌ها که کینه‌ای دیرینه از او داشتند، به بهانه همکاری با آلمانی‌ها او را دستگیر کردند. او ماه را در زندان‌های اراک، رشت و کرمانشاه در سخت‌ترین شرایط سپری کرد. حتی زمانی که مردم تهران او را در انتخابات مجلس چهاردهم برگزیدند، ارتش متفقین نام او را از لیست حذف کرد.
در سال، پس از واقعه مشکوک ترور شاه، رژیم از فرصت استفاده کرد و کاشانی را به عنوان محرک اصلی دستگیر و به لبنان تبعید کرد. اما بیروت برای او پایان کار نبود؛ اعلامیه‌های پرشور او از تبعیدگاه، لرزه بر اندام دولت‌های وقت می‌انداخت.

تصویری تاریخی و واقع‌گرایانه از حضور سیاسی آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی در ایران؛ صحنه‌ای ترکیبی شامل ورود او از هواپیما در میان نیروهای نظامی، سخنرانی پرشور مقابل جمعیت گسترده با پس‌زمینه پرچم ایران و نماد استعمار انگلیس، و نمایی از زندان و تبعید که مبارزات ضدانگلیسی و فضای پرتنش سیاسی دوران اشغال ایران را به تصویر می‌کشد؛

اتحاد تاریخی برای ملی شدن صنعت نفت؛ نقش آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق (نهضت ملی)


شاید درخشان‌ترین برهه زندگی سیاسی آیت‌الله کاشانی، رهبری مذهبی نهضت ملی شدن صنعت نفت باشد. او با صدور اعلامیه‌ای قاطع، ملی شدن نفت را یک تکلیف شرعی قلمداد کرد و توده‌های مردم را به خیابان‌ها کشاند.
شیر پامنار و حمایت از مصدق کاشانی و دکتر مصدق، دو بال یک پرواز بودند. در حالی که مصدق در جبهه سیاسی و حقوقی مبارزه می‌کرد، کاشانی با نفوذ کلام خود در مساجد و بازار، سد محکمی در برابر توطئه‌های شرکت نفت انگلیس ایجاد کرد. او در حمایت از دولت مصدق، خرید اوراق قرضه را واجب کرد و مردم را به فداکاری فراخواند.
دکتر مصدق در تلگرافی به آیت‌الله کاشانی نوشت:

«تأییدات و اقدامات شجاعانه حضرت عالی، همیشه اساس موفقیت ملت ایران در این مبارزه تاریخی بوده است.» منبع: ویکی‌شیعه.


او حتی انگلیس را تهدید کرد که اگر به خاک ایران تجاوز کند، خوزستان را برای آن‌ها به جهنم تبدیل خواهد کرد.

نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران؛ در سمت چپ آیت‌الله کاشانی با لباس روحانیت و دست برافراشته در برابر مسجدی قدیمی دیده می‌شود و در سمت راست دکتر محمد مصدق پشت میکروفن در حال سخنرانی است. در میانه تصویر، جمعیت انبوهی از مردم با چهره‌های مصمم حضور دارند و پرچم ایران در میان آنان برافراشته است. در پس‌زمینه، تأسیسات نفتی در حال شعله‌ور شدن و دود غلیظی در آسمان دیده می‌شود. فضای تصویر حماسی، پرتنش و نشان‌دهنده اتحاد مردمی در یک مقطع تاریخی سرنوشت‌ساز است.

حماسه تیر؛ اوج قدرت و نفوذ مردمی آیت‌الله کاشانی (قیام)


وقتی در تیرماه، دکتر مصدق در پی اختلاف با شاه بر سر وزارت جنگ استعفا داد و احمد قوام روی کار آمد، کشور در آستانه سقوط به دیکتاتوری قرار گرفت. قوام با بیانیه‌ای تند، تهدید به اعدام دسته‌جمعی کرد، اما کاشانی با صلابتی بی‌نظیر به میدان آمد.
او در مصاحبه‌ای تاریخی اعلام کرد:


«روی کار آمدن قوام زیر نظر انگلیسی‌ها بود… اگر قوام تا 48 ساعت دیگر استعفا ندهد، خود کفن می‌پوشم و پیشاپیش صفوف مردم مسلمان، حکومت او را سرنگون خواهم کرد.» منبع: ویکی‌فقه.


این فریاد، جرقه‌ای بود بر انبار باروت خشم ملت. مردم به خیابان‌ها ریختند و در کمتر از ساعت، دولت قوام را ساقط کردند تا مصدق دوباره با قدرت به نخست‌وزیری بازگردد. این روز را بسیاری «روز کاشانی» می‌نامند.

گسل اختلافات و غروب یک اتحاد؛ چرایی جدایی آیت‌الله کاشانی و مصدق (کودتای مرداد)


شکوه اتحاد تیر دیری نپایید. طولی نکشید که نفوذ عوامل نفوذی، شایعات و برخی خودسری‌ها، بین این دو رهبر شکاف انداخت. کاشانی که حالا رئیس مجلس شده بود، به برخی انتصابات و لوایح اختیارات مصدق اعتراض داشت. از سوی دیگر، ارسال بیش از توصیه‌نامه از سوی اطرافیان کاشانی به وزارتخانه‌ها، خشم مصدق را برانگیخت.
تبلیغات مسموم استعمار نیز بی‌کار ننشست. آن‌ها کاشانی را که روزی قهرمان ملی بود، در مطبوعات تخریب کردند. کار به جایی رسید که به خانه او حمله کردند. با این حال، کاشانی در روز مرداد، در نامه‌ای به مصدق، او را از وقوع کودتای قریب‌الوقوع زاهدی با خبر کرد، اما مصدق که به حمایت ملت دلگرم بود، هشدار او را نادیده گرفت. سرانجام، در مرداد، با کودتایی آمریکایی، دولت ملی سقوط کرد و دوران سیاهی آغاز شد.

سال‌های انزوا، زندان و فرجام یک مجاهد (درگذشت آیت‌الله کاشانی)


پس از کودتا، کاشانی به شدت منزوی شد. او که با قرارداد کنسرسیوم نفت زاهدی مخالفت کرده بود، دوباره دستگیر و شکنجه شد. رژیم حتی قصد اعدام او را داشت، اما با اعتراض یکپارچه مراجع تقلید، به ویژه آیت‌الله بروجردی، مجبور به عقب‌نشینی شد.
سرانجام، این پیرمرد مجاهد که عمری را در تبعید، زندان و سنگر سپری کرده بود، در اسفند بر اثر بیماری چشم از جهان فروبست. پیکر او در میان سیل خروشان جمعیت تشییع و در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی به خاک سپرده شد.

آرمان فلسطین و جهان اسلام؛ نگاه فراملی آیت‌الله کاشانی (حمایت از مظلومان)


آیت‌الله کاشانی هرگز تنها به ایران نمی‌اندیشید. او یکی از نخستین حامیان جدی آرمان فلسطین در ایران بود. در سال، همزمان با تشکیل دولت غاصب اسرائیل، او مردم را به تظاهرات بزرگی در تهران فراخواند که نفر در آن شرکت کردند. او اسرائیل را «غده سرطانی» نامید و خواستار ریشه‌کن کردن آن شد. همچنین از مبارزات مردم مصر، تونس و اندونزی علیه استعمار حمایت جدی به عمل آورد.

صحنه‌ای اعتراضی در حمایت از فلسطین؛ آیت‌الله کاشانی در پیش‌زمینه با لباس روحانیت و دست برافراشته دیده می‌شود و در پشت سر او جمعیت انبوهی از مردم با چهره‌های خشمگین و مصمم پرچم‌های فلسطین و برخی کشورهای اسلامی را در دست دارند. در پس‌زمینه، گنبدی طلایی شبیه به مسجدالاقصی دیده می‌شود و دود و شعله‌های آتش فضای شهر را فرا گرفته است. در سمت راست تصویر، نیروهای مسلح در برابر معترضان ایستاده‌اند. فضای کلی تصویر پرتنش، حماسی و نشان‌دهنده حمایت فراملی از مردم فلسطین است.

نتیجه‌گیری: میراث ماندگار مردی از تبار خورشید


آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی، نماد پیوند ناگسستنی دین و سیاست در تاریخ معاصر ایران است. اگرچه در سال‌های پایانی زندگی با بی‌مهری‌ها و قضاوت‌های تندی روبرو شد، اما تاریخ گواهی می‌دهد که بدون حضور او، نهضت ملی شدن نفت هرگز به یک جنبش توده‌ای و پیروز تبدیل نمی‌شد. او به ما آموخت که در برابر استعمار نباید سکوت کرد، حتی اگر بهای آن زندان، تبعید یا اعدام باشد. نام او به عنوان «رایت استقلال» ایران همواره در صفحات تاریخ خواهد درخشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *