مهدی اخوان ثالث: شاعری از خراسان، صدایی برای درد و امید – {م – اميد}

مردی میانسال با موهای بلند خاکستری و سبیل پرپشت نشسته در کتابخانه، در حالی‌که میان قفسه‌های کتاب احاطه شده است.

در مشهد، شهری که همواره مابین آوای زیارت و نجواهای عرفانی تپیده، کودکی چشم باز کرد که روزی صدای زنگ شعر نو در فرهنگ پارسی را طنین‌انداز می‌کرد. مهدی اخوان ثالث — که تخلصش «م. امید» بود — از همان سنین نوجوانی با موسیقی و شعر آشنا شد؛ اما زندگی‌اش در بستری قرار گرفت که هم گذشته ایران و هم آینده‌اش را در خود داشت.
این داستان، قصه‌ی شاعری است که از نغمه‌های تار و ساز شروع کرد، اما سرنوشت او را به سرودن ساختار نو و زبان تازه کشاند؛ شاعری که روزگارش، هم تاریخ بود و هم اعتراض؛ هم عشق به ایران باستان و هم فاصله‌اش با واقعیت زمانه. در این روایت، می‌خواهم تو را با مهدی اخوان ثالث آشنا کنم — انسانی، شاعر، منتقد، و ناقل دوباره‌ی صدای ایران.

مشخصات فردی مهدی اخوان ثالث

  • نام کامل: مهدی اخوان ثالث
  • تولد: ۱۳۱۱ خورشیدی، مشهد، ایران
  • درگذشت: ۱۳۶۹ خورشیدی، تهران، ایران
  • ملیت: ایرانی
  • حوزه فعالیت: شعر، ادبیات معاصر، پژوهش ادبی
  • سبک شعری: نیمایی، آزاد، سنتی و مدرن تلفیقی
  • آثار مهم: «زمستان»، «آخر شاهنامه»، «از این اوستا»، «ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم»
  • جنسیت: مرد
  • وضعیت خانوادگی: متأهل، دارای چهار فرزند
  • زبان اصلی آثار: فارسی
  • محل دفن: آرامگاه فردوسی، مشهد

زادگاه، خانواده و شکل‌گیری روحیه

مهدی اخوان ثالث در اول فروردین ۱۳۰۸/ ۱ مارس ۱۹۲۹ در مشهد متولد شد.

پدر او، علی، اصالتی یزدی داشت و به حرفه عطار — گیاه‌پزشکی سنتی — اشتغال داشت؛ مادری مذهبی و مهربان داشت که با نذر و دعا امیدوار بودند زندگی پسرشان را از بند چشم ناتوانی برهاند. بر پایه برخی روایت‌ها، اخوان در ابتدا با یک چشم دیده بود و پس از مدتی — به لطف درمان پدر و دعا مادر — چشم دومش نیز باز شد.

در کودکی و نوجوانی، اخوان عاشق موسیقی و شعر بود: تار می‌زد، گوش به نغمه می‌سپرد و پای درس ادبیات و شعر کلاسیک نشست. اما پدر — شاید نگران از آینده — خواهان آن بود که پسرش مسیر امن‌تری برود؛ برای همین او را در هنرستان فنی–حرفه‌ای مشهد ثبت نام کردند تا شاگرد آهنگری شود.

در همان هنرستان بود که با مقدمات عروض و شاعری آشنا شد؛ معلمی به نام پرویز کاویان جهرمی نخستین کسی بود که اصول عروض کلاسیک را به او آموخت.

چنین بود که در مشهد، میان نغمه تار و صدای دعای مادری مهربان، روحی شاعرانه در دل مهدی جان گرفت — اما سرنوشت، او را به مسیری فراتر از آهن و ساز کشاند.

اولین گام‌ها: «ارغنون» و ورود به بستر شعر

سال ۱۹۵۱ (۱۳۳۰-۳۳) نخستین مجموعه شعر اخوان با نام ارغنون منتشر شد.در این آثار، رد پای شاعری کلاسیک دیده می‌شد — قصیده، غزل، مثنوی و رباعی — و او نشان داد که از دبستان عروض و قالب‌های کهن گذر نکرده است. اما همان‌قدر که پایبند سنت بود، درونش احساس نیاز به نو شدن داشت؛ ترکیب زبان کلاسیک با حال‌وهوای امروز.

مدتی بعد به تهران مهاجرت کرد؛ در محفل‌های ادبی حاضر شد، با شاعران معاصر آشنا شد و آرام آرام دریافت که زبان امروز ایران نیاز دارد به صدایی تازه — صدایی که هم ریشه در سنت داشته باشد و هم زبان زمانه.

زمستانی که زبان شعر را دگرگون کرد

سال ۱۹۵۶ (۱۳۳۵-۳۶) نقطه عطف زندگی شعری او شد: مجموعه زمستان منتشر شد. در «زمستان»، اخوان از سرمای بیرونی — برف، سرما، تاریکی — عبور کرد و به سرمای درونی، به ناامیدی، به شکست و به وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (۱۹۵۳) اشاره کرد. سرمای زمستان، نماد زوال امید، خاموشی صدای عدالت و انزوای انسان بود.

این مجموعه، بازتابی از دلِ ناآرامِ یک نسل بود؛ نسلی که پس از کودتا امیدهایش در هیاهوی سرکوب گم شده بود. اخوان با زبانی ساده و در عین حال عمیق، واژه‌ها را زنده کرد — واژه‌هایی روزمره، اما با بار تاریخی و احساسی سنگین. نقد ادبی بر آن دارد که «زمستان» تجدید حیات واژه‌ها و باززایی زبان فارسی در بستر تاریخ و واقعیت بود.

بدین ترتیب، اخوان ثالث نه فقط شاعر یک نسل، که صدای اعتراض، اندوه، امید و شکایت بود؛ شاعری که می‌خواست با شعر، زخم جامعه را بازتاب دهد.

از سنت تا نو: هم‌نشینی دو جهان در شعر او

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های مهدی اخوان ثالث این بود که به سنت ادبی احترام می‌گذاشت و هم‌زمان نوآوری را نیز می‌طلبید. منتقدان بر این باورند که او استادانه بین سنت عروضی و «شعر نو» — به ویژه سبک نوینی که توسط نیما یوشیج آغاز شده بود — پل زد. در آثار بعدی‌اش، مانند آخر شاهنامه (۱۹۵۹) و از این اوستا (۱۹۶۵) افزون بر شعر، به پژوهش و نقد ادبی نیز پرداخت؛ او تلاش کرد تا نشان دهد شعر نو تنها یک مد نیست، بلکه زایشی دوباره برای زبان و اندیشه است. به واسطه همین دوگانگی — احترام به ریشه‌ها و نگاه به آینده — شعر اخوان ثالث برای نسل‌های بعدی نمادی شد؛ شاعری که هم می‌توانست قصیده‌ای بلند به سبک کهن بسراورد و هم شعری آزاد و نو با مضامین معاصر.

شاعر و سیاست: صدای اعتراض در دوران سرکوب

زندگی اخوان ثالث، تنها زندگی هنری نبود؛ زمانه‌اش نیز او را طراحی کرده بود. بعد از سقوط دولت محبوب و قانونی محمد مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، فضای سیاسی ایران دگرگون شد؛ اخوان — همراه با گروهی دیگر از اهل ادب و هنر — معترض شد.

در پی آن، او مدتی زندانی شد. اما حتی زندان نیز زبانش را خاموش نکرد. آنچه از پس «زمستان» آمد، شعرهایی بود پر از حسرت، اعتراض و نقد.

پس از آزادی، اخوان به رادیو و تلویزیون رفت؛ تلاش کرد با هنر و کلمه نسخه‌ای دیگر از ایران را در ذهن مردم بسازد. حتی در سال‌های بعد هم — با وجود فشارها — دست از نوشتن برنداشت.

کتاب‌شناسی مهدی اخوان ثالث؛ سفر شاعری از «ارغنون» تا «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم»

نام کتابگونه / نوع اثرسال انتشارتوضیحات
ارغنونمجموعه شعر۱۳۳۰شامل قالب‌های کلاسیک مانند قصیده، قطعه، مثنوی، ترکیب‌بند، مستزاد و رباعی
زمستانمجموعه شعر۱۳۳۵ترکیبی از شعر کلاسیک و آزاد؛ شامل شعر مشهور «زمستان»
آخر شاهنامهمجموعه شعر۱۳۳۸مجموعه‌ای از شعرهای آزاد با حال‌وهوای اسطوره‌ای
از این اوستامجموعه شعر۱۳۴۴یکی از مهم‌ترین و پخته‌ترین آثار اخوان
منظومه (شکار)منظومه۱۳۴۵اثری روایی و کمتر شناخته‌شده
پاییز در زندانمجموعه شعر۱۳۴۸بازتاب دوران زندان اخوان
عاشقانه‌ها و کبودگزیده اشعار۱۳۴۸مجموعه‌ای از اشعار عاشقانه و لطیف
بهترین امیدمجموعه شعر۱۳۴۸شامل شعرهای آزاد و کلاسیک
در حیاط کوچک پاییز در زندانمجموعه شعر۱۳۵۵شعرهایی با مضمون اندوه، امید و تأمل
زندگی می‌گوید: اما باز باید زیست…مجموعه شعر۱۳۵۷شامل زندان‌نامه شاعر
دوزخ اما سردمجموعه شعر۱۳۵۷بازتاب فضای تلخ اجتماعی و شخصی
ترا ای کهن بوم و بر دوست دارممجموعه شعر۱۳۶۸آخرین کتاب شاعر؛ اثری ایران‌گرایانه

سایر آثار؛ اخوان فقط شاعر نبود

اخوان ثالث تنها شاعر نبود؛ نویسنده، پژوهشگر، قصه‌نویس و تحلیل‌گر ادبی نیز بود.
در کنار دفترهای شعر مشهورش، آثاری چون:

  • «شب عیدی» (روایتی به لهجه مشهدی)
  • «آورده‌اند که فردوسی» (کتاب کودک، ۱۳۵۴)
  • «درخت پیر و جنگل»
  • «نقیضه و نقیضه‌سازان» (پژوهش ادبی)
  • «بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج» (تحقیقی مهم درباره نیما)
  • «عطا و لقای نیما یوشیج» (۱۳۶۱)
  • «گفت‌وگو با شاعران معاصر ایران»
  • «اوستایی دیگر»
  • «مرد جن‌زده» (داستان کوتاه)

و ده‌ها مقاله، نامه، یادداشت، گفت‌وگو و متن پژوهشی دیگر
چهره چندبعدی او را شکل داده‌اند.

زندگی شخصی مهدی اخوان ثالث؛ مردی که میان شعر و سایه قدم می‌زد

مهدی اخوان ثالث، شاعری که جهان او میان برف و بهار، امید و یأس و تاریخ و امروز در رفت‌وآمد بود، در زندگی شخصی نیز مسیری آرام اما پرتلاطم را پشت سر گذاشت. او در ظاهر مردی سخت‌گیر، کم‌حرف و خونسرد بود، اما درونش دنیایی آکنده از حساسیت، عشق، اندوه و نجابت جریان داشت؛ دنیایی که هم در خانه و هم در شعرهایش به شکلی انسانی و ملموس دیده می‌شود.

اخوان در سال‌های جوانی و در همان دوران پرشور آغاز شاعری‌اش، با دختر عمویش خدیجه (ایران) ازدواج کرد. زنی از جنس آرامش؛ کسی که بعدها بسیاری از نزدیکان شاعر گفته‌اند اگر صبر و همراهی او نبود، اخوان نمی‌توانست میان مشکلات مالی، فضای سنگین کار اداری و دغدغه‌های هنری دوام بیاورد. رابطه‌شان نوعی توازن بود؛ اخوان پر از آشوب درونی، و همسرش نمادی از سکوت و استقامت.

مهدی اخوان ثالث و همسرشان

خانه‌ی اخوان همیشه پر از صدای شعر، موسیقی و دوستان فرهنگی بود. او درست مانند بسیاری از شاعران بزرگ عصر خود—از فروغ تا شاملو—به محافل ادبی و بحث‌های طولانی علاقه داشت، اما برخلاف آن‌ها، زندگی خانوادگی‌اش بسیار آرام‌تر و کم‌حاشیه‌تر پیش رفت.

حاصل این ازدواج سه دختر به نام‌های لاله، لولی، تنسگل و سه پسر به نام‌های توس، زردشت و مزدک‌علی بود. تنسگل دختر سومش در روز چهارم زندگی در سال ۱۳۴۲ درگذشت. دختر نخست اش لاله نیز در سال ۱۳۵۳، در ۲۰ سالگی، در رودخانه کرج غرق شد.

مهدی اخوان ثالث | در آغوش پسر دومش «زرتشت»،

یکی از فرزندانش بعدها گفت:
«پدر ما آدمی نبود که زیاد حرف بزند، اما وقتی حرف می‌زد، همان چند جمله تا مدت‌ها در ذهن می‌ماند؛ دقیق مثل شعرهایش.»

در سال‌های میانسالی، به‌خصوص پس از انقلاب، زندگی خانوادگی او فراز و نشیب‌هایی را تجربه کرد. فشارهای کاری، مشکلات معیشتی، و فضای سنگین فرهنگی بر روحیه‌اش اثر گذاشت، اما پیوند او با خانواده همچنان پایدار ماند. اخوان مردِ تعلق خاطر بود: تعلق به خانه، وطن، خانواده و شعر.

مرگ او در سال ۱۳۶۹، خانواده‌اش را مثل جامعه ادبی ایران در بهت فرو برد. اخوان در وصیتش خواسته بود که پیکرش در کنار آرامگاه فردوسی دفن شود، و خانواده نیز همین کار را کردند. این انتخاب، نشانی از ریشه‌های عمیق او در تاریخ و هویت ایرانی بود؛ چیزی که در شعرش و در زندگی شخصی‌اش ریشه دوانده بود.

مقبره و سردیس مهدی اخوان ثالث

چرا امروز هم مهم است؟ پژواکِ صدا در عصر جدید

در جهان پرشتاب امروز، وقتی هر چیزی سریع مصرف و فراموش می‌شود، شعر اخوان ثالث — با زیباییِ زبان، عمق معنا و حس تعلق به تاریخ — هنوز طنین دارد. آدم‌هایی که در جستجوی هویت‌اند، کسانی که درگیر دنیای مدرن‌اند اما دل‌شان با گذشته است، همه می‌توانند در شعر او نفس تازه بیابند.

شعر او نه فقط یادآور گذشته، که هشدار به امروز است. هشدار نسبت به بی‌توجهی به خاطره، نسبت به خاموشی امید، نسبت به غفلت از انسان. و همین است دلیل ماندگاری‌اش.

مهدی اخوان ثالث در کنار بزرگان معاصر

مهدی اخوان ثالث در میان شاعران معاصر ایران جایگاهی بی‌همتا دارد؛ او نه صرفاً شاعری نیمایی، بلکه شاعری بود که ترکیبی از سنت و مدرنیته، اندوه و امید، فردیت و تعلق اجتماعی را در آثارش به نمایش گذاشت. وقتی او را با هم‌نسلانش مقایسه می‌کنیم، تفاوت‌ها واضح‌تر می‌شود:

  • احمد شاملو: شاملو شاعر شور اجتماعی و انقلاب بود و شعرهایش غالباً از اعتراض و هیجان می‌گفتند. اخوان اما بیشتر در جستجوی پاسخ به دردهای شخصی و جمعی بود و شور او در خدمت بیان فلسفه زندگی و نگاه انسانی قرار داشت.
  • فروغ فرخزاد: فروغ با زبان رهایی و تجربه زنانه، فضای شعرش غالباً خصوصی و درونی بود. اخوان، اگرچه شخصی و عاطفی می‌نوشت، اما همواره دغدغه پیوند شعر با تاریخ و جامعه را داشت.
  • سهراب سپهری: سپهری شاعر طبیعت و سکوت بود؛ شعر او تأمل‌گرانه و روان است. اخوان اما همان فضای طبیعی و انسانی را با تلخی، اندوه و واقع‌گرایی اجتماعی در هم می‌آمیخت و شعرش رنگی از اعتراض اجتماعی نیز داشت.

اگر از دنیای شعر خارج شویم، جایگاه اخوان با برخی چهره‌های غیرشاعر نیز قابل مقایسه است:

  • علی شریعتی در اندیشه اجتماعی، با تکیه بر فلسفه و نقد جامعه، نسل‌ها را به تفکر و پرسشگری واداشت. اخوان نیز با شعرهایش، مشابه این تأثیر را در سطح ادبی و فرهنگی داشت؛ به‌جای سخنرانی، با زبان شعر.
  • داریوش اقبالی در موسیقی، مردم را با احساسات و شور اجتماعی درگیر می‌کرد. اخوان در شعر همان نقش را ایفا می‌کرد؛ با کلماتش حس تعلق، اندوه یا امید را منتقل می‌کرد.
  • نادر نادرپور در نقد و پژوهش ادبی، تفکر انتقادی را به ادبیات تزریق کرد. اخوان، گرچه شاعر بود، اما با نقد و تحلیل و نامه‌های ادبی خود، مسیر مشابهی در آگاه‌سازی فرهنگی و ادبی نسل خود ایجاد کرد.

به‌طور خلاصه، اخوان ثالث نه تنها هم‌نسلان شاعر خود را تحت تأثیر قرار داد، بلکه توانست در عرصه فرهنگی و اجتماعی نیز حضوری تأثیرگذار داشته باشد؛ او ترکیبی از شاعر، اندیشمند و منتقد بود که امروز هنوز الهام‌بخش خوانندگان و پژوهشگران است.

نشسته از چپ (ردیف اول): سیمین بهبهانی، مهدی اخوان ثالث، ابوالحسن نجفی، محمدعلی سپانلو و شهرزاد سپانلو؛ ایستاده: اسماعیل نوری علاء؛ نشسته از چپ (ردیف دوم): نعمت آزرم، حسن پستا، محمود مشرف آزاد تهرانی، ۱۳۵۹

نتیجه: صدایی که خاموش نشد

مهدی اخوان ثالث، با «زمستان»ش، به ما آموخت که حتی در تاریک‌ترین روزها نیز می‌توان کلمه را زنده نگه داشت؛ با «آخر شاهنامه» به ما یادآوری کرد که تاریخ ما زنده است، اگر بدانیم چگونه روایتش کنیم؛ با زندگی‌اش نشان داد که شعر تنها هنر نیست، بلکه صدای زمان و تاریخ است.

شاید او دیگر نیست، اما صدایش — در سطرها، در بیت‌ها، در زمزمه‌هایی که پس از او ساخته می‌شود — هنوز جاری است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *